خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هُبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابر های سربه راه ، بید های سربه زیر
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان !
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !
آیه آیه ایت صریح ، سوره سوره ات فصیح !
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ، ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر !
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی;
دیدمت ولی چه دور ، دیدمت ولی چه دیر !
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر !
|
+| نوشته شده توسط
ستاره در چهارشنبه
1386/11/03
|